تبليغاتX
با هم بخندیم اما ...
رئیس جمهور به روایت تصویر

به علت داشتن تصویر زیاد در ادامه مطلب درج شده

ادامه مطلب
+ طنزیم شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 13:29  طناز :  گلابتون  | 

حال میکنم که دنیای ما این شکلیه :

دیروز

http://aycu34.webshots.com/image/20673/2006363569535780088_rs.jpg

امروز

http://aycu21.webshots.com/image/19860/2006380987806994696_rs.jpg

فردا

http://aycu34.webshots.com/image/18993/2006308384971686533_rs.jpg

+ طنزیم شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:5  طناز :  گل دختر  | 

شنبه : همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد گفت : ببخشید
من که می دونم منظورش چی بود تازه ساعت 9:30 هم که داشتم بورد را می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه
بچه ها می گفتن اسمش مریمه
از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم

یک شنبه : امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم موقع تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین من که می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم

دوشنبه : امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست من که می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه راستیتش منم از مینا بدم نمیآد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم

سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا فقط یکی از من پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست ؟
من که می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه وقتی که جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا !‌ بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم

چهار شنبه : امروز وقتی که داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند یکی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشکده پرستاری کجاست ؟ من که می دونستم منظورش چیه اما تو کاردرستی خودم موندم که چه طور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه

پنج شنبه : یکی از دوستهای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد که من بی خیال مینا بشم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم

جمعه : امروز ضبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رومی دیدم عجب شکوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم و.... مادرم یک هو از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه ؟ من که می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج کنم
راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد خیلی خوشم نمیاد

شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اودم که راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن من مشکل روانی دارم

+ طنزیم شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 3:51  طناز :  دانشجو  | 

راه ۱: روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن!

 

راه ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زودتر راه بيفتن!

 
راه ۳: وقتی می خواين برين دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسونين!
 
راه ۴: وقتی از كسی آدرسی رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!
 
راه ۵: كرايه تاكسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاری پرداخت كنين!
 
راه ۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!
 
راه ۹: وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!
 
راه ۱۰: از بستنی فروشی بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه!
 
راه ۱۱: در يك جمع ، سوپ يا چايی رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!
 
راه ۱۲: به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنين!
 
راه ۱۳: وقتی از آسانسور پياده ميشين دكمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!
 
راه ۱۵: موقع ناهار توی يك جمع ، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!
 
راه ۱۶: ايده های ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!
 
راه ۱۷: بوتيك چی رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!
 
راه ۱۸: شمعهای كيك تولد ديگران رو فوت كنين!
 
راه ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!
 
راه ۲۰: وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش كلاه رفته!
 
راه ۲۲: روی ماشينتون بوقهای شيپوری نصب كنين!
 
راه ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!
 
راه ۲۴: وقتی كسی در يك جمع جوك تعريف می كنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود!
 
راه ۲۵: چاقی و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری كنين!
 
راه ۲۶: بادكنك بچه ها رو بتركونين!
 
راه ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!
 
راه ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو كوتاه می كنه بهش بگين كه موی بلند بيشتر بهش مياد!
 
راه ۲۹: بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!
 
راه ۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد!
 
راه۳۱: ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد كنين!
 
راه ۳۲: توی كنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!
 
راه ۳۳: هر جايی كه می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره!﴾
 
راه ۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!
 
راه ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!
 
راه ۳۶: دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنين!
 
 راه ۳۷: عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنين!
 
راه ۳۸: پيچهای كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين!
 
راه ۳۹: با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشی روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين!
 
راه ۴۰: شيشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنين!
 
راه ۴۱: موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارين!
 
راه ۴۲: توی ظرفهای آجيل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارين!
 
راه ۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!
 
راه ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشينتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشين!
 
راه ۴۵: توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبريت فرو كنين!
 
راه ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شيرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنين!
 
راه ۴۷: يكی از پايه های صندلی معلم يا استادتون رو لق كنين!
 
راه ۴۸: توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چی شعر بلده بخونه!
 
راه ۴۹: چراغ توالتی كه مشتری داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!
 
راه ۵۰ : مطلب بزاری تو وبلاگت و راه ۶ و ۸ و ۱۴ و ۲۱ اون رو پاک کنی ....
+ طنزیم شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:38  طناز :  گلابتون  | 

فکر کردی ما هم بی کاریم ؟!! میشینیم ببینیم شماها چی کارا بلدین ما هم یاد بگیریم ؟!!   اگه هنر داشته باشین فقط در همین زمینه هاست (آشپزی و ...) که اگه نداشته باشین اصلا بهتون زن نمیگن  اگه راست میگین برین یه خورده در مورد تکنولوژی چیز یاد بگیرین !! که لااقل بتونین از عابر بانک به طور صحیح پول بگیرین

پسرها

با ماشين ميرن دم در بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلي خيلي مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
دو (2) دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستي رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن رو در خواست ميکنن
انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (اين پسرا حواس نمي زارن واسه آدم)
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن
مي ندازن توي يه خيابون ، واي اشتباه
برميگردن
ميندازن توي خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
...

+ طنزیم شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 22:16  طناز :  گل پسر  | 

درسته که یه چند وقته که دست از آپلود کردن کشیدم ولی ....(امتحانا تموم شده و وقت اپ کردنه) . این قدرا هم که شماها فکر میکنین ما بی عرضه نیستیم !! اگه بخوایم میتونیم مطلب بزنیم که جگر بقیه دخترا حال کنه !!  تا حالا به این فکر کردین که شما پسرا چه قدر بی عرضه هستین نمونه اش همین نیمرو درست کردن به این آسونی هست !!

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

+ طنزیم شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:10  طناز :  گل دختر  | 

حالا که همه بازی میکنن ما هم بازی میکنیم : من روش این بازی رو از وبلاگ سعید یاد گرفتم اونم این بازی رو از وبلاگ طرفدار قدیمی  واون هم از وبلاگ پت و مت  و پت هم از وبلاگ ژيگولو کپی کرده ....  

روش بازی: (( اين بازيم اينجوريه كه هر كسي انتخاب ميشه بايد 5 تا از خصوصيات خودشو كه تا حالا بروز نداده تو وبلاگش بيان كنه و 5 نفر ديگه هم واسه ادامه اين بازي معرفي كنه تا بازيو ادامه بدن...))

ما هم چون ۵ تا وبلاگ پیدا نکردیم که بخوایم نام ببریم قرار گذاشتیم هر دفعه یکی مون آپ کنه و بقیه هم اونو نقد کنن . این جوری حالش بیشتره .... به پیشنهاد همگی اولین نفر من هستم ( آخه بزرگتری گفتن کوچیکتری گفتن )

۵ ویژگی من که کمتر شناخته شده است (یا شاید هم شناخته شده باشد)

۱. آدم خیلی حساسیم و به طور کلی زود ناراحت میشم ولی خوبیش اینه که زود از دلم در میاد . بنا به همین خصوصیتم دوست ندارم بقیه هم از دستم ناراحت باشن و سعی میکنم زود از دلشون در بیارم ...

۲. دست و پا چلفتی ام و نا منظم ولی تا حدی مرتب

۳. عاشق بچه کوچولوها . به همین خاطر گاهی بقیه فکر میکنن خودم هم بچه هستم

۴. شوخ ولی رک و روراست . گاهی شوخی هام و گاهی رک بودنم باعث آزار بقیه میشه ....

۵. عاشق پیشه و در نتیجه دوستدار طبیعت و رنگ سبز و شعر و آهنگ بی کلامم ....

+ طنزیم شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 15:30  طناز :  گلابتون  | 

در راستای اینکه داره فرجه های ما شروع میشه و من هم به تازگی از میان ترم ها خلاص شدم و دیدم اگه این دو سه روز رو غنیمت نشمرم از دستم در رفته ٬ یه مطلب توپ و بامزه میزنم و شما رو تا بین دو ترم به خدای احد و واحد میسپرم

نامه مامان گضنفر به گضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

 وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

+ طنزیم شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 14:11  طناز :  دانشجو  | 

حمل مردان متولد فروردين حمل زنان متولد فروردين
ثور مردان متولد ارديبهشت ثور زنان متولد ارديبهشت
جوزا مردان متولد خرداد جوزا زنان متولد خرداد
سرطان مردان متولد تير سرطان زنان متولد تير
اسد مردان متولد مرداد اسد زنان متولد مرداد
سنبله مردان متولد شهريور سنبله زنان متولد شهريور
ميزان مردان متولد مهر ميزان زنان متولد مهر
عقرب مردان متولد آبان عقرب زنان متولد آبان
قوس مردان متولد آذر قوس زنان متولد آذر
جدي مردان متولد دي جدي زنان متولد دي
دلو مردان متولد بهمن دلو زنان متولد بهمن
حوت مردان متولد اسفند حوت زنان متولد اسفند
 
+ طنزیم شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:32  طناز :  گلابتون  | 

عجب دورانی شده !! مثل اینکه همه از دست این دخترا دل پری دارن . حتی خودشون هم  و حالا قابل توجه پسرای عزیز میخوام روش های ضایع کردن دخترهارو بهتون آموزش بدم! البته بلا نسبت بعضی ها ٬ این موجودات خوش خط وخال ضایع خدایی هستن!  (منبع مطلبم هم مثل دفعه قبل سایت سکوت هست )

یکی از چیزهایی که شما پسر ها روزانه باهاش سروکار دارید اینه که با ماشین رفتین بیرون دارین خیابون ها رو متر می کنید که ناگهان چشمتون به یکی از همین موجود فضایی ها می خوره (دخترهای امروزی طوری آرایش می کنن که از مریخ آمدن!) طوری هم نگاهتون می کنن که با نگاهشون می گن! آقای محترم میشه من رو سوار کنید - مخم رو هم 4 راه بعدی بزنید - 2 تا کوچه اون ورتر بهم پیش نهاده دوستی بدین! شما پسر ها در این مواقع اگه می خواهید موجود فضایی رو ضایع کنید باید این روش رو پیاده کنید:

شما ماشین رو می زنید بقل که خانوم خانوما رو سوار کنید و اونم خدا خواسته با کله سوار ماشین میشه و شما هم مثل یک پسر جنتل من و با شخصیت به مسیره خودتون ادامه می دید و یک موزیک می گذارید احتمال زیاد به شما می گه چی آهنگ قشنگی! شما هم در جواب می گویید جدی؟ شما هم خوشتون میاد اونم برای اینکه دل شما رو یه نمور به دست باره میگه آره. شما هم در جواب میگین من اصلا خوشم نمی یاد و ضبط رو خاموش می کنید در مرحله اول اینجاست که میگن اونجای طرف داره می سوزه. حالا شما سر صحبت رو باز کنید اسم و شجره نامه طرف رو ازش بپرسید  وقتی دیدین صحبت ها گل گرفت 4 راه بعدی دختر رو پیاده کنید کرایه ماشینم ازش بگیرید( طرف با این کار قهوه ای می شود ) 

 این کار یکی از بهترین کارها برای ضایع کردن هستش. ولی اگه می خواهید همیشه دخترهارو ضایع کنید هرچی که اونها می گن شما مخالفش رو انجام بدین.

+ طنزیم شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 0:8  طناز :  گل پسر  |